تبليغاتX
.
8/8/88 
حضور متبرک امام رضا (ع) در سر زمین خورشیدی ایران برکات بی شماری را در این فلات مهربانی و فراخنای شور و دلدادگی بارانیده است.                                                                                       

او کهکشانی است از نور و معنویت و زلالی که همیشه در دسترس ماست. هر ساعت. هر روز. هر لحضه و هر هفته که بخواهیم روبه روی او می ایستیم و سلام می دهیم و دفتر پر برگ حاجت هایمان را بر می شماریم و دل هایمان را بر ضریح باب الحوائجی اش گره می زنیم و نومید بر نمی گردیم.                       

او معاصر همه غریبان زمین و آشنای همه گمگشتگان و دلشکستگان است.                                      

امام رضا(ع) قبله قبیله عاشقانی است که هر گاه غربت غم بر شانه دل هایشان می نشیند عقربه نگاهشان به سمت آن مقیاس نور و منشور شور و شعور می چرخد و نماز گریه و خنده شوق سر می دهند.                                                                                                                                   

او سر آهنگ و سر سلسله این قبیله است و قوم ایرانی فارغ از هر مذهبی به او از ژرفای دل و سویدای جان عشق می ورزد.                                                                                                              

او امام رضاست. آفتاب عشیره نور. امسال اتفاقی جلب در تقویم افتاده است و میلاد هشتمین امام در ۸/۸/۸۸ واقع شده است. اعجاز اعداد در میلاد خجسته امام رضا (ع) تحقق یافته است و شاید این هم کرامتی است از کرامت آن حضرت.                                                                                              

این واقعه را به فال نیک می گیریم و در جشن میلاد امام رضا(ع) شادی نوش چشمه مهربانی اش می شویم و بر خود می بالیم که اسوه ای چون او داریم که هر چه دارد دانش است و مهربانی و لطف و نور.   

خجسته باد بر یکایک شما این میلاد متبرک.

                             

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 18:0
آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر... 
 اين ترانه «غريب الغربا» نام دارد و قرار است به همت مركز موسيقي صدا و سيما در ميلاد امام رضا(ع) پخش شود.

من كه عمريه شنيدم
تو غريب الغربايي
اما مي‌دونم به رازم
بهتر از من آشنايي

اومدم پنجره باشم
خسته از اين همه ديوار
اومدم يه دنيا اميد
اومدم تشنه و تبدار

اينجا شوق پركشيدن
تو دلا مي‌زنه پرپر
آسموني از فرشته س
حرم از بال كبوتر

مثه صبح آفرينش
دلا خالي از غبارن
بس كه چشماي تمنا
تو هواي تو مي‌بارن

من كه عمريه شنيدم
تو غريب الغربايي
اما مي‌دونم به رازم
بهتر از من آشنايي

حرم و تب زيارت
حرم و هواي تازه
اين هوا آدمو از نو
واسه زندگي مي‌سازه

پر زده از شب ترديد
رسيده به صبح باور
آشناي غربت تو
رستگاره روز محشر

شاعر: مصطفي محدثي خراساني

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 22:38
روی ماه خداوند را ببوس! 
روزهای بچگی هنوز جلوی چشممونه" روزهایی که به عشق گرفتن روزه نصف شب از خواب بلند می شدیم و با چشم های خواب آلود به مامان و بابا نگاه می کردیم که سحری رو حاضر می کنن. اون روزها هنوز یادمونه. روزه های کله گنجشکی که ظهر به اصرار مامان چیزی می خوردیم و حسرت روزه گرفتن تا افطار به دلمون می موند.

یادش بخیر اگه یه شب از خواب بلندمون نمی کردن صبح با گریه بیدار می شدیم و اگه یادمون می رفت و در طول روز چیزی می خوردیم کلی غصه مون می شد و زیر بار حرف مامان و بابا که می گفتن روزه ات باطل نشده هم نمی رفتیم. چقدر دلمون می خواست زودتر بزرگ بشیم و بتونیم مانند همه برزگ ها روزه کامل بگیریم. بعدش ما بزرگ شدیم. هنوز اولین روزهایی رو که با عشق روزه مون رو تا اذان مغرب نگه می داشتیم یادمون نمی ره. یادمون نمی ره روزهایی رو که امتحان مدرسه داشتیم و زبون روزه با دعای مامان می رفتیم سر جلسه. چه روزهایی بود. چه سال هایی.

ماه رمضون اومده. دلمون غنج می زنه. شاید به خاطر یاد روزه تو همه اون روزهای بلند تابستون یا بعد از ظهر های کوتاه زمستونه. اما فقط به خاطر اینها نیست. به خاطر شلوغی عصرهای ماه مبارک هم هست که به شتاب مردم تو خیابون ها نگاه می کنیم و از عشق این همه عاشق حالمون بهتر می شه. به خاطر افطار خوردن های دور هم و به خاطر صدای ربنا که وقت غروب تو کوچه ها می پیچه. به خاطر همه این چیزهاست که وقتی ماه مبارک می رسه دلمون دوباره خدایی می شه. یک ماه عبادت و راز و نیاز که انگار دوباره آدم توش متولد می شه. دوباره زنده می شی. اما کاش فقط این یک ماه نبود. همه این حال و هوا. این پاکی و سبکی کاش در پایان ماه رمضان تمام نمی شد. کاش همه این دوازده ماه زبان و نگاه مان را نگه می داشتیم. حالا هم وارد این ماه مبارک شدیم. با یک عالمه دعا که باید بخوانیم. با یک عالمه راز و نیاز که برای شب های قدر نگه داشتیم. با دلی که برای رسیدنش بی تاب است. ضیافت خدا آغاز شد. از آن استفاده کنیم.

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 18:33
مراسم یادبود مرد آسمانی... 

زمزمه­های دلتنگیمان را به نسیم می­سپاریم تا به تو برسند. آن زمان که نگاهت را به آسمان بخشیدی چقدر گریستیم و با پرکشیدنت دل ترک خورده مان هم شکست. سه سال است که رفته­ای اما هنوز نگاهمان تو را می­جوید. امسال بار دیگر در سالگرد گرامیداشت حاج حسن همه جمع گشتند. گروهی که او را، حرفهایش را، و با او بودن را دوست داشتند، اگر در چهره­ی تک تک حاضران می­نگریستی انگار حرفهایی برای گفتن داشتند. همه بودن از مسئولان گرفته تا دانش آموزان،دانشجویان،فرهنگیان و خانواده هایشان. آری همه بودند اما او نبود، همه حضور او را حس می­کردند اما او را می­طلبیدند. براستی که دلمان گرفته بود، اشکها مجالمان نمی­داد، هنوز در باورمان نمی­گنجید که او رفته و سبزترین روزهایمان را تیره و تار ساخته،هنوز سرمای رفتنش در تابستان در خاطره­مان است، بی او بودن تجربه­ی سختی است. دور هم نشستیم تا بگوییم به یاد او، به یاد تمام لحظات با او بودن هرساله عروج ملکوتی­اش را گرامی می­داریم.

سپاسگذارم از دختر عمه گرامیم که با قلم روانش تصویری زیبا از این مراسم بر کاغذ آورد.


وحالا نوبت منه که بگم بعد از سه سال چقد دلم برات تنگه مهربونم و باور کن که من با نگاه به چهره مهربان تو حضورت را در کنارم احساس می کنم. بدون که لحضه لحضه ی این سه سال غم بود. بغض بود. دلتنگی بود. ...بود ...بود... بود. اما تو نبودی. چرا تو بودی! بودی که الان سرپام.بودی که حالا امید دارم. بودی که... بهم قول بده باشی. باشی کنارم که با تو حس غرور می کنم که تا همیشه خاک پاتم. قدردونتم. مخلصیم حاجی جون.مخلصیم آقا معلم. مخلصیم بابایی...

                         

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 21:0
پدرم هر روز به من سلام مي‌كند ...  
پدرم هر روز به من سلام مي‌كند ...  سلام یعنی تو هستی. اینو با تمام وجودم احساس می کنم.

به سومین سالگردت نزدیک می شویم و من بر این باورم که تو هستی...

(زنده تر از تو کسی نیست چرا گریه کنم؟!)

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 13:0
خدایا عاشقم... 

رابطه ما باخدا رابطه گیلاس با درخت نیست. وقتی گیلاسی از درختی چیده و جدا شد دیگر قابل بازگشت نیست و درخت هرگز او را نخواهد پذیرفت. بلکه رابطه ما با خدا چیزی شبیه یک کف آب با دریاست. شما اگر پیاله ای آب از دریا برگیری حتی اگر آب نجس و آلوده و لجن هم شده باشد هرگاه آن را بر گردانی آغوش دریا باز آن را می پذیرد و هرگز پس نمی زند و اول کاری که دریا با آن می کند زدودن تیرگی ها و پاک و زلال ساختن آن است. چون خدا رحمان و رحیم است یعنی دریا دریا رحمت و احسان و لطف است و اگر ما فقط همین یک صفت را از او می فهمیدیم عاشق یا عاشق تر از این می شدیم. 

خدایا عاشقم. عاشق ترم کن.

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 13:12
وقتي زمين دعوا عوض مي‌شود...! 
پاي انتخابات كه وسط مي‌آيد، چهره خيابان‌ها و كوچه‌ها تغيير مي‌كند، درست مثل سيماي ماشين‌ها. اصلا اين تغيير و تحولات جزو ذات انتخابات است و كاري هم نمي‌شود كرد.

مردمي كه هر كدام دل به كانديدايي مي‌بندند يك جورهايي مي‌خواهند موضع خودشان را اعلام كنند و چه راهي بهتر از تغيير چهره ماشين‌ها، خيابان‌ها، كوچه‌ها و....

تا دوره‌هاي گذشته اگر چه بحث انتخابات محدود به نصب پوستر و پلاكارد و... بود، اما از سال 84 بحث تجمع در ميادين و خيابان‌‌هاي پررفت‌و‌آمد هم به يك پاي ثابت تبليغات در شهرهاي بزرگ تبديل شد.

اين اتفاق امسال هم رخ داده و باعث شده شب‌هاي تهران نسبت به هفته‌هاي گذشته تغيير و تحولات جدي پيدا كند.

اين روزها خيلي‌ها هستند كه خسته از كار روزانه به خانه باز مي‌گردند، اما بلافاصله با خانواده از منزل بيرون مي‌زنند تا چند ساعتي را در خيابان‌هاي پايتخت بچرخند و اوضاع و احوال كانديداها و طرفداران آنها را در خيابان‌ها رصد كنند.

مثل هميشه خيابان وليعصر اصلي‌ترين كانون تجمع هواداران كانديداهاست.

جمع‌هاي چند نفره در حاشيه خيابان و در ميدان‌هاي مهم اين خيابان شكل گرفته كه هر كدام به نوعي در حال تبليغ كانديداي مورد نظر خودشان هستند.

در متن خيابان هم بسياري از ماشين‌ها كه با كمك همين جمع‌ها به نفع كانديدايي تزيين شده‌اند، در حال رفت‌و‌آمد هستند تا شب‌هاي تهران ديدني‌تر از گذشته شود.

در اين بين اما نكته جالبي به چشم مي‌خورد. هر چقدر ادبيات نامزدها و طرفداران آنها تندتر مي‌شود و دامنه زدو‌خوردهاي كلامي بين آنها بالا مي‌رود، مردم با هم مهربان‌تر مي‌شوند.

از سال‌هاي گذشته معمولا هواداران كانديداها با يكديگر بداخلاقي مي‌كردند، اما امسال زمين بازي عوض شده و هر چقدر سياستمداران  نسبت به هم بداخلاق‌‌تر مي‌شوند، هواداران نامزدها با هواداران رقبا مهربان‌‌تر مي‌گردند. باور نمي‌كنيد سري به مياديني چون وليعصر، ونك، تجريش، انقلاب و... يا چهارراه وليعصر بزنيد و مدتي بين گروه‌هايي كه هر كدام هوادار كانديدايي هستند، بچرخيد، مي‌بينيد كه آنها در عين تبليغ كانديداي خود با هم مهربان هستند و ادبيات‌شان زمين تا آسمان با ادبيات سياسيون فرق مي‌كند.

 اين مساله را مي‌توانيد در تاكسي، مترو، اتوبوس، محل كار و... هم ببينيد، هركس دوست دارد كانديداي مورد نظر خودش را تبليغ كند، اما نه با تخريب و جنگ ودعوا با ديگران. همه خيلي صميمي و دوستانه با هم بحث مي‌كنند و روز به روز تعداد كساني كه علاقه به خشونت دارند كمتر و كمتر مي‌شود. كاش اين اتفاق در سطح سياستمدارها هم رخ مي‌داد.

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:26
خدا هوامونو داره... 
خدا ما را با اشکال مختلف هدايت مي کند؛
‍‍،ما مي دانيم که او خوشبختي ما را مي خواهد .
اما نه مي دانيم خوشبختي چيست و نه راه رسيدن به آن را مي شناسيم .
ما کوريم ، و اگر به حال خود باشيم ، راه خطا را انتخاب مي کنيم .
بايد خود را به او بسپاريم .
|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:45
حنا سلام... 

نخستین بز شبیه‌سازی‌شده ایران به نام "حنا" ساعت 1:30 بامداد 26 فروردین 1388 در پژوهشکده رویان متولد شد

نام این بز به دلیل رنگ حنایی و سفید "حنا" انتخاب شده است و نام علمی آن نیز

R-CAP-C1 که معنای لاتین بز شبیه سازی شده است.

 
 مهر: رئیس پژوهشکده رویان جهاددانشگاهی اصفهان از پیوستن ایران به جمع کشورهای دارنده فناوری شبیه سازی بز در دنیا خبر داد و گفت: بر اساس اطلاعات موجود، پیش از این تنها کشورهای آمریکا، انگلستان، کانادا و چین توانسته اند شبیه سازی بز را با موفقیت انجام دهند.

دکتر محمد نصراصفهانی افزود: پروژه تولید بز شبیه سازی شده در راستای تولید حیوانات تراریخته و دستیابی به داروهای نوترکیب به کمک به این فناوری بدست می آید، انجام شده است.

وی با اشاره به انتخاب نام نخستین بز شبیه سازی در ایران یادآور شد: نام این بز به دلیل رنگ حنایی و سفید "حنا" انتخاب شده است و نام علمی آن نیز
R-CAP-C
1 که معنای لاتین بز شبیه سازی شده است.

رئیس پژوهشکده رویان جهاددانشگاهی اصفهان خاطرنشان کرد: اولین بز شبیه سازی شده کشور ساعت 1:30 بامداد 26 فروردین 1388 در پایگاه تحقیقاتی علوم سلولی اصفهان پژوهشکده رویان پس از عمل سزارین در سلامت کامل متولد شد.

بر اساس اعلام پژوهشکده رویان، این بز حنایی - سفید دو رگه که به واسطه شکل ظاهری با دیگر بزهای گله متمایز بوده است، دوران آبستنی 147 روزه خود را در رحم مادر رضاعی سیاه رنگ بختیاری خود به سلامت طی کرد. تولد این بز شبیه سازی شده به دنبال سلسله تحقیقات موفق پژوهشگران پژوهشکده رویان و پس از تولد اولین گوسفند شبیه سازی شده "رویانا" که از آرزوهای دیرینه مرحوم دکتر سعید کاظمی آشتیانی بود به تحقق پیوست. هدف نهایی این تحقیقات دامنه دار دستیابی به توانمندی داخلی در تولید داروهای نوترکیب است.
«حنا سلام» خوش اومدی. امیدوارم سلامت باشی خانومی...
|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:21
بدون شرح...! 

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:44